محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )

108

در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )

هر دو ناتوانند . » « 1 » ( مذعنة بالضعف عن إفنائها ) نابودى و انقراض گونه‌پشگان نيز در توانايى كسى نيست . قرآن هزار و چهارصد سال پيش يادآور شده كه كسى نمىتواند حتى مگسى را بيافريند . دانشمندان امروز از ناتوانى خود پرده برداشته‌اند و اين ، نوعى خبر غيبى است . به راستى محمد چگونه بدون وحى از غيب خبر آورده است ؟ ! ( و إن اللّه سبحانه يعود بعد فناء الدنيا وحده لا شئ معه كما كان قبل ابتدائها كذلك يكون بعد فنائها ) خداوند بود و با هيچ چيز ديگرى نبود و پس از نابودى همه چيزها ، او خواهد ماند . ( بلا وقت و لا مكان ، و لا حين و لا زمان . . . ) مكان خود جسم و يا وضعيتى خاص اجسام است . گذر زمان نيز عبارت از حركت زمين به دور خود و خورشيد است . پس از فناى همه پديده‌ها ديگر نه زمينى خواهد ماند و نه خورشيد و نه جسمى و . . . بنابراين مكان و صفات مكانى مانند بالا و پايين و چپ و راست و زمان و صفات زمانى مانند گذشته و حال و آينده وجود نخواهد داشت . ( فلا شئ إلا الواحد القهار الذي إليه مصير جميع الأمور ) همه‌چيز از او آغاز مىشود و به او پايان مىپذيرد . ( بلا قدرة منها كان ابتداء خلقها و به غير امتناع منها كان فناؤها ) اين عبارت در رد اين سخن است : « همه پديده‌ها در آغاز از ماده لطيفى پديد آمد كه در سراسر هستى گسترده بود . برخى نام آن را اثير گذاشته و گروهى ديگر ، سديم و گروه سومى ، گاز . . . » « 2 » ( و لو قدرت على الامتناع لدام بقاؤها ) هيچ كس و هيچ چيز نمىتواند

--> ( 1 ) . يا أَيُّهَا النَّاسُ ضُرِبَ مَثَلٌ فَاسْتَمِعُوا لَهُ إِنَّ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ لَنْ يَخْلُقُوا ذُباباً وَ لَوِ اجْتَمَعُوا لَهُ وَ إِنْ يَسْلُبْهُمُ الذُّبابُ شَيْئاً لا يَسْتَنْقِذُوهُ مِنْهُ ضَعُفَ الطَّالِبُ وَ الْمَطْلُوبُ حج / 22 : 73 . ( 2 ) . قرآن و اعجاز علمى آن ، محمد ابراهين اسماعيل : 59 ؛ شرح اصول كافى : 4 / 113 و 521 .